سهام عدالت !؟

سلام علیکم

امروز برای کاری رفته بودم شهر و کارم که در شهرداری تمام شد در مسیر شهرداری تا ایستگاه این چیه ون های محل ما یک جایی بود که بارها از جلویش رد می شدم و کلی آدم آنجا بود ولی این بار خیلی خلوت بود !

در آنجا که قبلها مدرسه ای ابتدایی بود حالا اختصاصش داده بودند به محل ثبت نام برای سهام عدالت .

یکبار یادم می آید عیال از بس گفت که بابا دارند ثبت نام می کنند و فلان و فلانی می گویند رفتم آنجا و خیلی شلوغ بود ، همین دم عیدی سال گذشته و پیش از انتخابات ، که همان در دریافتم که بی ربط بوده اخبار ثبت نام ! هرچند با آن شلوغی اگر هم ربطی بما داشت فکر نمی کنم نوبت به من می رسید . 

امروز دیدم خلوته و گفتم یک سری بزنم ، کارهم که نداشتم و داشتم برمی گشتم خانه ، وارد حیاط و بعد هم یکی از اطاقها شدم که چند نفر آقا و خانم پشت میز و این چیه رایانه مشغول بودند و یکی دو تا هم ارباب رجوع داشتند .

از یکی از آقایان پرسیدم ما برای ثبت نام چه باید بکنیم ؟ گفت روستای هستی ، گفتم خیر ، بعدش پرسید ، کارمند ؟ بازنشسته ؟ راننده ی تاکسی ؟ و یکی دوتای دیگر که یادم نمانده که پاسخم خیر بود .

یکی از آنها اینکه آیا بیمه هستم ؟

خلاصه عذر خواست که فقط اینها را ثبت نام می کنند و ما هم از آنجا خارج شدیم و به طرف ایستگاه این چیه ون ها راه افتادیم که برگردیم خانه .

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۸


ایران 1404

سلام علیکم

اول تا یادم نرفته سال نو را خدمت شما تبریک عرض کنم و برایتان سالی واقعا نو آرزو نمایم ! یعنی سالی بهتر از سالی که پشت سر گذاشته ایم .

از پریروز دمدمای ظهر و بعد از ظهرش و تمام شب برف خوبی اینجا بارید شکر خدا که زمستان امسال جایش خالی بود ، آخرای شب حدود ساعت 11 بود که برق رفت و تا ظهر فردایش قطع بود ، روزهای قبلش هم هروقت یک بادی مادی می آمد یکی دوساعتی برق می رفت ولی حدود 12 ساعت قطع برق برایمان تازگی داشت !

این در حالی است که مدتها یعنی سالهاست که حرف از چشم انداز ایران 1400 زده می شود و امسال هم اولین سال دهه ی پیشرفت و عدالت را پشت سر گذاشتیم که در آغاز با عنوان سال اصلاح این چیه الگوی مصرف نامیده شد که همه ساله با عناوینی از این دست مقام معظم رهبری نامگذاری می کنند و شاید هم برایش دفتر و دستک راه اندازی می شود و بعبارتی کار آفرینی هم برای یک عده ای می شود !

چند روز پیش رفته بودم اداره ی برق که که این چیه فیش برقی را که اختلاف فاحشی داشت با دوره های قبلی آن پیگیری کنم ، آخه بنده زاده رفته بود دنبال کند که در واقع بازیش داده بودند ! و زنگ زد که جوابش را نمی دهند !

رفتم و دیدم که بنده خدا راست می گوید ! فقط برای این نبود که مامور این چیه کنتور نویس در دو دوره ی قبلی حق اشتراک را نوشته بود و همه ی مصرف برق چهار پنج ماهه را در دوره ی اخیر آورده بود و ما را مشمول جریمه ی کارکرد بالا نموده بود ! بلکه واقعا کسی نبوده که به بنده زاده پاسخگو بوده باشد و حرف خودشان را زده بودند ! نه اینکه ببینند مردم چه می گویند و با توجه به مسئله ی مردم پاسخگو باشند !

بگذریم یک نوشته ای تقدیم رییس اداره ی برق کردم و ایشان ، البته سر دفترشان ، چراکه بنده که جناب رییس را زیارت نکردم ، بله ایشان ارجاع دادند به همان آقایی که پاسخگوی ما نبودند و ایشان هم با لبخندی ملیح در مقابل پرسش بنده که جواب می خواستم فرمود بروم یک هفته ی دیگر بیایم .

خب یکی روز که دونفر ما را کشانده بودند اداره ی برق که تا محل مسکونی ما فاصله ی کمی نداشت و صرف نظر از هزینه ی رفت وبرگشت وقتی را هم : " مصرف " کرده بودیم برایش و حالا باید هفته ی دیگر هم : " مصرف " می کردم که : " مصرف " شد و فرمودند : فرستادیم استان تا پاسخ دهند و هنوز نیامده !

بنده فقط گفتم که فردا یعنی 27 اسفند آخرین مهلت پرداخت ( حق الزحمه ی ) ایشان است ، یعنی آخرین مهلت پرداخت این چیه فیش برق ، و اگر فرمان را اجرا نکنیم یک وقت گرفتار قطع برق نشویم ؟ فرمودند : مشکلی نیست ، قطع نمی فرمایند .   

 

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٩


... و مسکن

سلام علیکم

بعد از کار و نان حالا ببینیم مسکن در چه حال و روزی است ؟

 

 

 

از احمدعلی یزدی

بنام خدای رحمان و رحیم

به شرکت تعاونی مسکن مهر شماره ی 7 خوی

موضوع : مهر

 

سلام علیکم در تاریخ 23/2/1388

 

متقابلا احتراما به استحضار می رساند نامه ی پر از مهر با سلام و صلوات آمده در آن بشماره ی 1205-22/2/88 شما به بنده تحویل داده شد و امضاء و اثر انگشت هم گرفتند .

همانهایی که هربار که خدمت رسیده ایم جز مانند ایشان دیگری را زیارت نکرده ایم که ما را در جریان امر این تعاونی قرار دهند و این بار هم فرمودند که بروم تعاون شهری جواب بگیرم .

یعنی اینکه درمهرنامه ی فوق الذکر فرموده اید : ... یک هفته مهلت دارم تا نسبت به انصراف یا پیگیری پرونده ی خود اقدام نمایم و در غیر این صورت ... .

این بار هم تشریف نداشتید که حسب الامر اقدام نمایم ، بنا برابن گفتم که بدینوسیله عرض کرده باشم چرا انصراف ؟ که یک وقت بقول معروف نفرمایید : سکوتم علامت انصراف است .

در ثانی مقصود از پیگیری پرونده ی خود را متوجه نشدم ، یعنی درمهرنامه ی شما روشن نبود ، برای همین لطف بفرمایید مقصود از پیگیری پرونده ام چیست ؟

اما اینکه در ابتدای مهرنامه ی خود فرموده اید : ... به علت اینکه نامبرده ( مثلا بنده ) تاکنون اقدام به واریز مبلغ درخواستی 000/000/20 ریال به این شرکت واریز نکرده ... .

آیا به این علت انصراف دهم ؟ یا پیگیر پرونده ی خود باشم ؟ این چه ربطی به عضویت دارد ؟ یعنی برای عضویت و همچنین تشکیل پرونده کجا چنین تعهدی داده ام ؟

در ثانی آیا مقدور بوده و واریز نشده ؟ مگر طی تماسهای تلفنی شما ( یعنی یکی بعنوان شما ) عرض نکرده ام که هنوز برایم امکان این درخواست پیش نیامده ؟

الان که دوماهی است بیکار هستم و اصلا مقدور نمی باشد شما درست همین حالا ضرب العجل داده اید آنهم "یک هـفتـه" ای ؟ واجب تر در این هفته کرایه خانه است و فعلا که بیکارم و اینهم برایم مقدور نیست .

ان شاءالله هروقت مقدور شد تقدیم می شود و از اقدامات پر مهر شما بهره مند می شوم ، فعلا همین قدر مقدور بود ه که عضو شده ام ، یعنی حق عضویت درخواستی را پرداخته ام و بیش از اینهم فعلا انتظاری از شما نداشته ام .

البته همانطور که به اطلاع رسانده ام در کارهایی که در دست داشته باشید توانایی حداقل سنگکاری ، کاشی و سرامیک کاری و موائیککاری را دارم ، که این هم به نفع شما یعنی اعضاء است و هم بنده از این رهگذر شاید می توانستم مبلغ درخواستی شما را بپردازم ، که گویا نه شما از بنده خبر دارید و نه ما ، یعنی بنده که از شما اطلاع چندانی ندارم جز همان که در ابتدا بعرض رسید که لااقل در ساخت و ساز همکاری داشته باشم به معنی واقعی آن یعنی تعاونی .

حالا بماند که اگر مثلا سابقه ی مدیریت تعاونی مسکن فرهنگیان شهرستان قم را هم داشته باشم و توانسته باشم با کمتر از آنچه که شما درخواست می کنید کارهایی بزرگتر از کار شما را به انجام برسانم و فقط هم با تکیه بر دریافتیهای مختصری که اعضاء می پرداختند ، آنهم برای انجام کاری ونه مثلا برای عضویت یا بقول شما خرج شرکت ، که همراه با دادن تعهد نامه ی محضری یک طرفه و دریافت حق محضر هم ! بوده ولابد برای چنین روزهایی که دستتان باز باشد، و این هم بماند که این کاربنده موجب مهر نه تنها شهرداری و فرمانداری قم نشد ، بلکه آموزش و پرورش خودمان هم تا توانست پشت ایشان بود تا کارکنانش ، چراکه مثلا از وزارت کشور که انتظار همراهی نداشتیم هرچند بحسب ادعا انتظار هم نمی رفت که مقابله کند و سد راه شود در حالیکه بنده بار ایشان را بدوش می کشیدم برای مسئله ی مسکن عده ای آنهم فرهنگی ، در حالیکه شما را حتی دولت مردمی برادر احمدی نژاد هم پشتیبانست و مثلا وام هم در اختیارتان می گذارد و ما از این فرصت ها را در دولت سازندگی نداشتیم که هیچ بلکه ... .

البته امیدوارم که پشتیبان این کار شما نباشند ، مثلا مجبور به انصراف اعضایتان را عرض می کنم ! و شاید بقول شما هیچ و پوچ شدن حق عضویت پرداختی اعضاء ! بلکه مهرشان شامل حال که شده ادامه داشته باشد ان شاءالله و درواقع شامل ما ، چراکه آن تعاونی هم یعنی چه ؟ آیا جز اعضایی مثل بنده که با هم یک کاری را به انجام برسانند ؟ یا واژه تعاونی معنای دیگری دارد و بنده از آن اطلاعی ندارم ؟ که مثلا مهرشان شامل حال شما یعنی شرکت تعاونی مسکن مهر شماره ی 7 خوی بشود ولی به عضوش مثل مثلا بنده نشود !؟ حتی با پرداخت حق عضویت هم !؟

بسم الله الرحمن الرحیم ، ... تعاونوا علی ال ( مهر ) ... و لا تعاونوا علی ال ( بپرسید از دلتان ) ... . صدق الله علی العظیم .

 

با تشکر از مهرتان

 

احمدعلی یزدی

 

نشانی محل سکونت : خوی

 

کوی ولیعصر 11 گانه سحر شمالی نسیم 11

روبروی ساختمان پیوند

 

همراه 09149652734

 

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٤


اصلاح الگوی مصرف

یا کریم ، یا کریم اهل بیت

موضوع : " سال اصلاح الگوی مصرف گرامی باد "

از پدر خانه ای                                                                                 در تاریخ 8/2/1388

با عرض ادب و سلام خدمت معاونت محترم استانداری و  فرمانداری  شهرستان خوی

در پی تقاضا نامه ی مجوز نانوایی که طی نامه ی شماره ی 1055/1/1433 -  2/2/ 88  آن معاونت به شرکت بازرگانی و خدمات منطقه 8 شهرستان خوی ارجاع داده شد شرکت غله و خدمات بازرگانی منطقه ی 8 طی نامه ی  118 آن 5/2/ 88 که بپیوست تقدیم می گردد پاسخ داده : ... امکانپذیر نمی باشد .

یعنی به اطلاع رسانده اند که : " برابر آیین نامه های واصله واگذاری هر گونه سهمیه با آرد یارانه ای بهر شکل و عنوان ممنوع میباشد " .

حالا برابر کدامیک از این " ها " ؟ مطلع نفرموده اند که متقاضی مثل بنده و همچنین اهالی نیازمند محلی مثل امضاء کنندگان زیر تقاضانامه ی بنده  بتوانند پیگیر سهمیه ی خود باشند .

در ثانی موضوع درخواست نانوایی می باشد و میتوانسته  مثل مثلا درخواست کسی هم باشد که اخیرا در همین محل آمده در تقاضا نامه ام نانوایی دایر نموده ، حالا چطور برای بنده امکانپذیر نمی باشد ؟

لطفا تقاضانامه ی بنده را یکبار دیگر بخوانید و یا بازهم بفرمایید که  : " موضوع را بررسی  " فرمایند  ، البته که : " برابر مقررات " که درنامه فوق الذکر آن معاونت بر آن تاکید شده .

چراکه بنده بقدرکافی هم مطلع نشدم چه رسد بقدر : " لازم " که فرموده باشید : " اقدام لازم معمول فرمایند " .

مثلا مقصود از این عبارت را مطلع نشدم که در پاسخ بنده معمول فرموده اند : " ... و در صورت موجود بودن سهمیه جهت شرکت عموم اطلاعیه صادر خواهد گردید که جنابعالی ( یعنی بنده ) نیز می توانید در اطلاعیه های صادره شرکت نمایید ... . " .

یعنی آیا بنده که مثلا سنگکاری بلدم و همچنین کاشی سرامیک و موزائیک کار هم هستم ، در این مدتی که در خوی ساکن هستم از اطلاعیه ای در این زمینه ها بهره مند شده ام ؟ یا در همین شهرک ولیعصر که ساکن آن بوده ام نیز نه تنها سنگکاران خوی بلکه کسانی از ارومیه ، ماکو ووو مثل مثلا ساختمان " دولتی " مخابرات را سنگ کرده اند ؟ آنهم چند قدم آنطرف خانه ی مسکونی ما که در تقاضانامه ام عرض شد یک خانواده ی هفت نفره می باشیم و مثل حالا آنوقت هم بیکار بودم .

حالا دو پسر بزرگ بیکاراین خانواده خصوصا یکی از ایندوهم که سال گذشته نامزد کرده باشد و وردستم کار می کردند بماند ، چه رسد به پسر محصل دبیرستانی که یکی باید کار کند که خرج تحصیلش را بدهد ، و بهترست که دیگر نگویم از مثلا دو دختر به اصطلاح دم بخت که شکر خدا کسی در خانه ی ما را نمیزند ، ووو

بگذریم ، چراکه مسئله ی اصلی اینست که اگر بنا بر این است که مردم خانه ، محل ووو خود را با نهادهای جامعه ی مدنی مثل مثلا این شرکت : " شرکت مادر تخصصی بازرگانی دولتی ایران " تنظیم کنند ؟ دستکم باید مطلع باشند از این الگوهای اداره ی جامعه ی خود ، در حالیکه بنده تازه از مثلا تغییر نام این شرکت مطلع شده ام و اطلاع هم ندارم از شرح وظایف آن که مثلا همانست که : " شورای آرد و نان " پاسخگوی آن بود ؟ یا " برابر " نیاز دیگر مثلا بنده و اهالی محلی " معمول " گردیده ؟ هرچند بنده که از شورای مذکور هم فکر نمی کنم زیاد سر در می آورم .

چراکه فقط از فرادای خانه ، جماعت  مسجد محل و دیگر : " اسس علی التقوی " سر در آورده ام ، از بدو انقلاب که از خانه راهی مثلا مسجد حاج بابای خوی می شدم و یا از مسجدجامع مرکز همین شهر با اولین اعزامش به جبهه رفتم ووو ، حال بماند مثلا نقل اینکه در استان فراموش شد که اعزام به جبهه از کجا بوده ، چراکه در مصرف صرف ورزشگاهی شد و نتیجه هم آن شد که شد ،  و در نهایت هم منتظر قائمی هستم که تکیه به مسجدالحرام می دهد و فراخوان جمعه ، جماعت و فرادای خانه هاست ، نه موسسه ، سازمان و اداره ای مثل همین شرکت شرکت مادری که عرض شد که اگر ایشان از ... ،  محل و خانه ی ما خبر ندارند ، یعنی بر این اساس تاسیس نشده اند ، عوضش ما هم از ایشان بی اطلاع هستیم ، پس بی حساب ، خب  ما که روشن است  در خانه ای بدنیا آمده ایم که زیر مجموعه ی مسجد محلی می تواند باشد  و مصلی جمعه ی شهر و دیاری که رو به قبله می گوید " ایاک نعبد و ایاک نستعین " و نه رو به نهادی از نهادهای جامعه ی مدنی آموزه های علوم اجتماعی مدارس قدیم و جدید ، یعنی حوزوی و دانشگاهی ما که الگو گرفته از غرب است ، غربی که در آنجا هم این نهادها خبری از مردم ندارند ، در حالیکه ادعای رهبری دنیا را هم دارند و آنهم بشکل به اصطلاح " آخرزمانی " ش و می شود آنچه شد مثل مثلا در غزه بدست ایشان ، که امیدوارم  مردمش  رو به خانه های خود بیاورند و دست از الگوهای غربی بردارند و شاهد پیروزیشان باشیم ان شاءالله تعالی که فرمود : چنگ بیندازید به ریسمان خدا ، نه ریسمانی که به محل زندگی مردم نرسیده هم پاره پاره است  و حتی : " حبل الناس " هم نیست چه رسد به : " حبل الله " ، محل تولد مردم روشن است ولی محل تولد ایشان چطور ؟ کجا بدنیا آمده اند ؟ حالا غربی و شرقی آن بماند .

خلاصه ی عرضم اینکه مثل خانه ی مردم و خانه ی خدا که اساس و بنیانی دارد آیا نهادهای جامعه ی مدنی هم اساس و بنیانی دارند ؟ حالا چه مردمی و چه خدایی ؟

در ثانی که مقصود اصلی عرض بنده در اینجاست اینکه اگرهم از مصرف خانه ی مردم و خدا هم بقدر کافی مطلع نباشیم که ناشی از علوم انسانی ماست ، آیا از مصرف نهادهای جامعه ی مدنی آمده در علوم انسانی خود اطلاعی داریم ؟

چراکه بنده که فکر می کنم این مردم و بشرح ایضا خانه هایشان هستند که خرج حتی خانه ی خدا هم می شوند ، چه رسد به نهادی جایگزینش که دعوی هزینه شدن برای مردم و خانه هایشان دارد !

حالا بماند که مثل خانه ی خدا ، چه بعنوان مسجد محل و چه مصلی جمعه ی شهر و دیار و بشرح ایضا خانه ی جهانی اینها  نهادی را نمی توان نام برد که برای همه کار مردم و خانه هایشان بکار آید ، حتی بعنوان کاخهای شاهنشاهی ، ریاست جمهوری  ووو ، چه رسد به مثلا شرکتی که مصرفش نان مردم باشد و صرف اینهم بشود .

ببخشید اگر در مصرف وقت گرانبهایتان که لازم است برای مسئله ی مهمتری صرف شود وهزینه ی عرایض بنده شد بقدر کافی موضوع را نرسانده باشم ، چراکه مصرف اسم آنی است که مثل مثلا وقت ارزشمندتان در آن صرف می شود .

                                                       والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته – احمدعلی یزدی

 

 

گیرنده : امام جماعت مسجد شهرک ، امام جمعه ی خوی ، و ... .

 

نشانی محل سکونت : خوی – کوی ولیعصر – 11گانه – سحر شمالی – نسیم 11 – روبروی ساختمان شرکت پیوند .

شماره ی تماس : منزل 2553080- همراه 09149652734

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦


قانون

سلام علیکم .

امروز رفته بودم شهر ، وقتی می خواستم برگردم نرسیده به ایستگاه سواری درمیدان نزدیک ایستگاه دیدم یکی از خیابانها را راهنمایی رانندگی بسته ، خیابان بسته شده را که نگاه می کردم یک تجمعی در اواسط آن که ساختمان فرمانداری در آنجا بود به چشم می آمد ، گفتم شاید بمناسبت ایام دهه ی فجر برنامه ای هست ، می خواستم براهم بطرف ایستگاه برگشت به خانه را ادامه دهم که در همین احوال یک وانت نیروی نظامی رسید و از پشت آن نیروهایی که سپر و این چیه باطوم داشتند پیاده شدند و به طرف فرمانداری راه افتادند .

کنجکاو شدم که ببینم چه خبره ، برای همین بطرف فرمانداری راه افتادم و با پرس و جو اینقدر دستگیرم شد که کارگران کارخانه ی نساجی نه ماه دریافتی نداشته اند و برای همین جمع شده اند .

خلاصه چند نفر ( فکر می کنم شش نفر ) از آنها را که برده بودند فرمانداری با یک سواری پیکان که راننده ی آن یک نظامی بود از آنجا بردند ، البته یک سواری نظامی که با راننده پنج نظامی سرنشین آن بود در پی آن راه افتاد .

خب بنده هم که وسیله نداشتم که دنبالشان راه بیفتم که برایتان بگویم به کجا رفتند ، یعنی برگشتم به ایستگاه و سوار سواری شدم و سواری که تکمیل شد راننده اش راه افتاد ، یعنی با سوار شدن چهار نفر ، نه علاوه بر راننده شش نفر ، مثل همان سوار پیکان که آنها را از فرمانداری برد .

آنهم در حالیکه در نزدیکیهای سواری ما مامور راهنمایی رانندگی نبود که راننده ی را بحکم قانون مجازات کند ، البته اگر از ظرفیتش بیشتر سوار می کرد ، که نکرد ، ولی جلوی فرمانداری این چیه پلیس راهنمایی رانندگی هم بود !؟   

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٥


فکر

سلام علیکم .

امروز در برنامه ی مردم ایران سلام که صبحها از شبکه ی دوی سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود کارشناس دعوت شده به برنامه حرف از عشق و عقل می زدند .

مجری محترم برنامه هم فقط گوش می دادند و نمی دانم که عاقلانه بود این گوش دادنشان یا بقول کارشناس برنامه عاشقانه ؟

چراکه بقول ایشان این دو در طول هم هستند و البته بازهم بقول ایشان عقل در طول عشق .

خب مجری محترم برنامه و بلکه این برنامه و شبکه و سازمان محترمش هم می توانند فقط گوش باشند و هرچه دیگری بگوید بپذیرند ، ولی ما چرا بدون تفکر حرفی را بپذیریم ؟

آیا برای اینکه از رادیو و تلویزیون استفاده می کنیم مجبوریم مثل سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران فکر کنیم ؟

خب مگر ما جز همین کانال های ایرانی را می توانیم بگیریم ؟

اگر قرار باشد دربست گیرنده باشیم ، چه فرقی که فرستنده ایرانی باشد یا غیر ایرانی ؟

اصلا صداو سیمای ما دست کیست ؟

عاشق ؟ یا عاقل ؟

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤


ما

بسم الله الرحمن الرحیم ، انا انزلناه فی لیله القدر ، و ... .

سلام علیکم .

مطلب را در همفکری بخوانید .

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٥


نقطه ی آغاز

سلام دخترم .

اين مطلب را برای وبلاگ ( همفکری ) نوشته بودم ولی پارسی بلاگ راه نداد گفتم فعلا اين جا بنويسم .

سلام عليكم .

امروز هم اول تبريك عرض مي كنم ، بازهم خصوصا خدمت پيروان آخرين جانشين آخرين پيام آور ، : ( چراكه ) در همين ايام هم باز هم پيامبر اعظم صل الله عليه و اله و سلم چشم به اين به اين دنيا گشوده اند و هم امام جعفر صادق عليه السلام .

اما بعد ، اول تشكر از عزيزاني كه چشم اندازي به عرايض بنده داشته و علاوه بر اين هم از كساني كه چشم بنده را هم با فرمايشات خود روشن فرموده باشند و بفرمايند ، ( چرا كه ) تا اين لحظه كه اين را مي نويسم از اظهار نظرشان در نوشته ي قبلي خبري ندارم بجز مثلا اينكه بنده زاده خبر داده باشد كه مثلا ( يه مسافر ) عزيز بابت اين چيه كافي نت رفتن و پيغام گذاشتنم اظهار محبت فرموده و تشكر كرده اند كه ... ، يعني پوزش مي خواهم كه اگر اين نوشته با توجه به اظهار نظر شما عزيزان تقديم حضور نمي شود .

البته در صورت امكان سعي خواهم كرد كه پس از مطالعه ي آن ، اگر توانستم چيزي در حد امكان بعرض برسانم انشا،الله .

روشن است كه شما عزيزان بر : ( فعال ) بودنم زياد خرده نمي گيرد ، خصوصا حالا كه پس از چند روز تعطيلي عيد و شروع ساخت ساز ساختماني ، يعني منجمله كار بنده ، ديگر مثل زمستان و سرمايش كه كسادي كار بنده بود ، سعادت حتي رفتن به اين چيه كافي نت هم كمتر نصيبم مي شود ، از مثلا ( يه مسافر ) عزيز هم عذر مي خواهم كه اگر موفق به گذاشتن پيغامي هم براي ايشان نشوم ، از ديگر عزيزاني هم مثل مثلا آقا سيد محمد رضا واحدي ، خواهر باران ووو كه تا تلفن برقرار بود شايد همه روزه خدمتشان عرض ادب و سلامي خشك و خالي هم كه شده داشتم و چشمم به بزرگواري ايشان افتاده .

امروزم به بهانه جمعه سر كار نرفته و در خدمتم ، راستي تا يادم نرفته اين روز را تبريك عرض كنم .

اميدوارم حالا كه : ( ما ) يعني شما و ديگري واز جمله بنده هم به مقام : ( هشتم ) يا : ( دهم ) ي در دنيا رسيده ايم ، مثل پيشرفتمان در سوخت قبلي نباشد ، بلكه بقول مقام معظم رهبري چشم ما در سفره به آن بفتد ، ولو تقريبا : ( بيست سال ) ديگر ، نه اينكه مثل سوخت فعلي ما باشد ، البته : ( كساني ) از : ( ما ، يعني مثلا مثل بنده ) كه تانكر نفت جلوي در حياتش التماس دعا داشته باشد به نفتي كه كي از شهر بياد ، يا ماشين گازي كه كپسولهاي گاز منتظر آنند ، مثل گوش اهالي شهرك ما كه گوش بزنگ است كه : ( بيفتد ) به مثلا : ( ايران گاز ) و : ( هر كيمين بش كپسولي وار گيسن گاپيه ) .

شايدم بنده از سوخت فعلي هم به : ( ... قدر ... ) يا اندازه ي دانش هسته اي خبر دارم ؟ و مثل ( وليد ) مي سنجم ؟ و: ( ... كيف قدر ) شاملم ؟ بعبارت ديگر شايد هم مثلا اين بنده از : ( ما ) ست كه به آن مقام ( هشتم ) يا ( دهم ) هنوز نرسيده ؟ و نه موجبه ي كليه ي همه ي ما .

خب ، تا حوصله شما عزيزان را سر نياورده ام ، ويا چينه دانم را پر نكرده ام ، بريم سر اصل مطلب ، خب كجا بوديم ؟

آيا در گشودن : ( چشم ما ) و يا چشم بستن ما ؟ يا بقول مرحوم علامه : ( حس ما ) و منجمله : ( بايگاني ما ) هم به مثلا اين سياهه مي افتد ؟

اين را از آنجهت عرض كردم كه شايد عزيزاني فرصت كرده باشند كه آن متن و هم چنين پاورقيش را از زير چشم گذرانده باشند ، و شايدم برايشان چشم گير بوده باشد كه في مابين ( حس ) و ( بايگاني ) هم : ( تجريد از حس ) ويا ( تجريد ما ) هم : ( سر سفره ي چشم ) ديده شده باشد .

حالا اين افتادن : ( ما ) بقول علامه : ( در جهان خارج ) ، كه علاوه بر بنده ، شما و ديگري مثلا تحت ( جمهوري اسلامي ايران ) ، يا مثلا ( ملت ايران ) و يا : ( خانواده ي ايراني ) ، شامل ديگر مثلا خانواده ها هم مي شود ؟

ودر اين نظم و ترتيب ويا ( چينه ) ي حس ، تجريد و بايگاني ما هم جايگاه قلب ، فكر و عقل ما هم بماند .

ولي لازم به تذكر ، همين تذكر و يا بقول خودمان يادآوريست .

حتي اگر مثلا بنده بخواهم عرايض خود را تحت عنوان ( انديشه در قرآن ) بعرض برسانم و مقصود فكر كردن روي چيزي در بايگاني يا حافظه باشد كه ( آخرين ) حرف خدا با ماست ، مثل همان متن و پاورقي كه آخرين حرف آخرين نماينده ي همان تفكر اسلامي باشد كه به نقل از استاد شهيد مرتضي مطهري نقل شد .

مثل همان كه : ( ياد ) مانست كه مثلا ( قصه گو ) ي عزيز خواسته اند از : ( تقليد ) بحث كنيم ، يا مثلا جناب دكتر غريب از : ( تقليد و غير آن ) مثلا : ( اكتيو ) .

خب ، آيا مقصود جز اينست كه پس از يادآوري آن از بايگاني به بحث گذاشته شده و مي شود ؟ يا بقول مرحوم علامه ، اين را هم كه به بايگاني يا حافظه كه سپرديم ، بريم سراغ : ( يك سفيدي ) يا غير : (يك سياهي ) و همينطور روز از نو و روزي از نو ؟ يا بقول استاد شهيد در پاورقي متن ، تا بايگاني يا حافظه ي ما دستكم ( دو رقمي ) نشود ، نه تنها مثلا عقل و فكر ما هم بكار نمي افتد ، بلكه مثلا ( ذهني ) هم نداريم ، حالا مراد از اين هم بماند كه مثلا : ( چشم ) اين بود كه : ( بر جهان خارج افتاد ) ؟ يا : ( چشم ما ؟! ) بقول مرحوم علامه در متن ؟

البته بازهم عرض مي كنم كه مانعي ندارد كه از نزول روح ، عقل ووو ي ما هم حرف زد كه عضوي از حواس اولي العظم ما ، مثلا ( چشم ما ) افتاده باشد به مثلا تقليد يا غير آنهم ، ولي ، آغاز اينهم پس از يادآوري آنست .

اميدوارم كه با همفكري شما عزيزان به دانش تقليد و شايد هم غير آنهم دست بيابيم و اگر پيش از ما هم كسي به آن دست يافته ، ما به رتبه ي بعدي نايل شويم انشا،الله تعالي ، فعلا خدا : ( حافظ ) ، بقول ... ( صاد ) عزيز كه ( خصوصي ) سال نو را پيش از اين تبريك گفته بودند !

يعني اينهم بابت قولي كه داده بودم ، پس از خواندن نظرات شما عزيزان ، كه ببينم آيا مي توانم ببرم خانه و رويش فكر كنم ، چراكه قبلي ها در خانه باز نشد ، شايد بقول بچه ها فونت كافي نت با مال خانه فرق داشته .

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٥


فکر هم دو حالت دارد !

سلام دخترم .

در مطلب جديد وبلاگ (‌ انديشه ) می بينی که گفته شده فکر هم دو حالت دارد .

مطلب آن هم از اين قراره :

ما فكر مي كنيم .

سلام عليكم .

عبارت فوق الذكر را نه تنها بنده يا شما بكار برده ايم ، بلكه بگوشمان هم خورده كه مثلا دكارت فرانسوي گفته كه : من فكر مي كنم ، ... .

مقصود اين نيست كه چه مي كنيم ؟ چراكه اين را پرسيده ام و هنوز هم اين پرسش بقوت خود باقيست و انشاء الله پاسخها را هم بوقتش جمع بندي مي كنيم .

بلكه در اين فاصله امروز مي خواهم اين را بعرض برسانم كه مثلا در تفسيري نمونه كه نقلش گذشت ديديم كه گفته شده  : فكر كردن ذاتا كار خوبي است اما به شرط اينكه در مسير حق باشد كه گاه يكساعت آن فضيلت عبادت يكسال، و حتي يك عمر را دارد، چرا كه همان يك ساعت مي‏تواند سرنوشت انسان را به كلي دگرگون سازد، ولي اگر فكر در مسير كفر و فساد و شيطنت به كار گرفته شود مذموم  نكوهيده است، و فكر كردن وليد از همين نوع بود.

حالا كاري نداريم به اينكه آيه ي : ( انه فكر و قدر ) اولين آيه ايست كه از ( فكر ) يا انديشه در آن حرفي بميان آمده كه به اصطلاح كلمه يا تركيبي تازه باشد كه نياز به تعريف دارد يا نه اولين آيه نيست و مفسر در جاي خودش به تعريف آن پرداخته .

ولي آيا وقتي مثلا بنده يا شما فكر مي كنيم ويا شخص مورد نظر در آيه هم كه قرآن مي گويد فكر كرد ، كاري جز اين كرد ؟ و آيا همانطور كه در تفسير مذكور ديديم اين كار ( حداكثر ) دو حالت دارد ؟  يكي مثلا مثبت : ( كه گاه يكساعت آن فضيلت عبادت يكسال ، و حتي يك عمر را دارد ) ؟ و يكي هم مثلا منفي كه : ( فكر كردن وليد از همين نوع بود ) ؟

بعبارت ديگر آيا دو نوع فكر داريم ؟ مثل دو نوعي كه گفته شده ؟

بازهم ناگفته نماند كه موضوع همانست كه بقوت خود باقيست و پس از آن مي توان رفت سراغ اينكه فكر يا انديشه بر چند نوع است .

با اميد به همفكري شما ، فعلا خدانگهدار .

خب دخترم اگه گفتی مثل چی ؟

من که ياد مثبت و منفی متدولوژی علوم افتادم .

شب بخير ، پدر .

 --------------------------------------

اضافه شده در روز جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۸۴

 

عليكم السلام دخترم .

آري ، ديدم كه برادر دكتر حسن رحيم پور ازغدي امسال در دانشگاه آزاد اسلامي مشهد كه امروز از تلويزيون پخش شد چه گفتند .

ولي ، همان كه بقول ايشان هم گفته باشد : نداديم دانش مگر کمی ، فرموده : قل رب زدني علما .

آنهم اينجابا دستور ( قل ) .

والسلام دخترم .

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٩


: ( شاکله ی اجتماع )

سلام دخترم .

مطلب ( تحزب ايراني ) را در يادداشت روز روزنامه ي صبح كيهان سه شنبه 29 آذر 1384 ديدم .

خير چنين نيست كه گفته : ... ولايت مداران اين سرزمين ( سرزمين ما ) اول طرفداران تحزبند . فوري ترين اثر تحزب سالم ، سيه روي شدن معامله گران غش كار سياسي است . پس برافراشته باد پرچم احزاب . در ايران شيعي صاحب الزماني پرچم هيچ حزبي باد نمي خورد الا پرچم حزب الله . و ان حزب الله هم الغالبون  انشاء الله .

: ( چراكه ) از نظر ما حزب الله فرق دارد با احزاب اللهي كه گفته شده .

فرقش مثل فرق مثلا خانواده ي ما و جماعت و جمعه ي آنست در اين سرزمين با هر يك از ( ما !؟ ) در سازمان ، اداره و يا موسسه اي در اين سرزمين .

در : ( شاكله ي اجتماعي ) گفته شده  اگر خانواده ، جماعت و جمعه هم بحساب آيد مثل محاسبه ي همان جامعه مدنيست كه دولت قبلي مي گفت ونه بيشتر و كمتر .

فرقش شايد بقول برادر حسن رحيم پور ازغدي : ( پسوند ) ي باشد كه مثلا پس از جمهوري گفته مي شود ، يعني جمهوري اسلامي . 

يعني نه تنها بجاي مثلا حزب الله ، احزاب الله گفته شده ، بلكه بجاي حزب الله ، حزب اللهي هم گفته ، مثل همان اسلامي يا ديني كه مثلا دانشگاه اسلامي يا مثلا علوم ديني گفته مي شود .

در قضيه ي ( ولايت ) هم همينطور ست .

مثلا در تعبير ( ولايت فقيه ) كه فقيه پسوند ولايت نيست ، بلكه مثل ولايت مثلا دل يا قلب است بر حواس مختلف ، حتي در : لهم قلوب لا يعقلون بها ، چه رسد به  : ... يفقهون بها ، كه حرف از ( تفقه ) دلست .

والسلام ، پدر .

 

نوشته : احمدعلی یزدی در ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱


  RSS 2.0