رهکار

بسم الله الرحمن الرحيم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سلام عليكم .

رهكار

همانطور كه ديشب گفتم ، صفحه ي چهارده روزنامه ي صبحي شده ي كيهان را هم در پوشه ام سيو يا ذخيره كن ، مثل ديگر صفحه هايش بهمان ( نام ) .

( چرا كه ) بدرد خواهرت هم مي خورد ، كه علاقه به قصه و داستان هم دارد و مثلا صفحه ي مدرسه اش بيشتر از مثلا وبلاگي نباشد كه به آن سر زده ، كمتر از آن ( قادر ) به آن ( سبك ) حرف زدن نيست ، هر چند به گرد ( نيم رخ ) ي نرسد .

( راستي ) ، اگر توانستي بي نام سيو هم كني ، مرا هم بي خبر مگذار.

يادت نرود ، ( آخه ) برادري كه پيش از اين عرض كردم ، در آن صفحه هم از ( ولايت فقيه ) حرف مي زدند ، و آخرش هم گفتند ( اين ) جا جاي اين حرفها نيست و سر از شوراي ... هم در آورده اند ، ( حاشيه ) اش .

اولش ( حرف اول ) را در سرمقاله ادامه مي دادند . پس ادامه دارد ، فعلا خدا ( حافظ ) .

بنويسيد بي نام ، بخوانيد مجموعه ي تهي و به سيره ي ( گذشته ) اش قضيه ي سالبه .

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
محمد يزدي

كلات كو ؟ شيره مي خواست بره مسافرت ، ببر رو جانشين خودش كرد ، روباهه گفت : ببر گردن كلفته يه وقت كودتا مي كنه ها ، شير گفت : چكار كنم ؟ روباهه گفت خره رو بذار ، شيرم گذاشت و رفت . صبح خره روباه رو احضار كرد ، تا اومد گفت : كلات كو ؟ يه فصل روباه رو زد . فردا شم همينطور ، روز بعدش روباهه با كلاه آمد ، خره ديد كلاه داره ، گفت : برو برام يه سيگار بهمن بخر ، روباهم رفت و به مغازه دار گفت : يه سيگار بهمن بده ، مغازه دار گفت : بلند باشه يا كوتاه ؟ روباه برا اينكه بهانه دست خر نده هردوشو خريد و اومد ، تا خره سيگارو خواست ، يكي رو داد ، خره گفت : از اون يكي مي خواستم ، روباهم اون يكي رو داد ، خره گفت : اينا رو ول كن ، بگو كلات كو ؟ ! و د بزن ...